راز سخن

غزل شمارهٔ ۱۰۴

حسن تو بر ماه لشکر می‌کشد

حسن تو بر ماه لشکر می‌کشد
عشق تو بر عقل خنجر می‌کشد
خدمتش بر دست می‌گیرد فلک
هر کرا دست غمت برمی‌کشد
دست عشقت هرکرا دامن گرفت
دامن از هر دو جهان درمی‌کشد
از بر تو گر غمیم آرد رسول
جان به صد شادیش در بر می‌کشد
از همه بیش و کمی در مهر و حسن
دل به هر معیار کت برمی‌کشد
آنکه می‌گوید که از زلفت به تنگ
باد شب تا روز عنبر می‌کشد
من که باری سر به رشوت می‌دهم
زلف تو با این همه سر می‌کشد
انوری بر پایهٔ تو کی رسد
تا قبولت پایه بر تر می‌کشد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.