راز سخن

شمارهٔ ۴۱

ای زاتش سودای تو داغم بر داغ

ای زاتش سودای تو داغم بر داغ
در شام غم از سپهر افزون تر داغ
بگذشته درون هم از برونم هر داغ
آیا به کجا نهی کنون دیگر داغ؟

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.