شمارهٔ ۲۳۳
باز در دیر بتی عشوهنما میبینم
باز در دیر بتی عشوهنما میبینم
کاهل دین را ز وی آشوب و بلا میبینم
زاهدا منع مکن چون نگرم در رخ او
عیبِ این چیست که در صُنع خدا میبینم
من و مایی نبود در رَهِ وحدت هُش دار
که من این ما و من از عین خطا میبینم
بیوفایی مگر این مه ز تو دارد تعلیم
که فلک دشمن ارباب وفا میبینم
گر گدای در میخانه شدم عیب مکن
که بر آن در همه شاهان چو گدا میبینم
کافرا کز پی ایمان ریایی مخلص
منزلی خوبتر از دیر فنا میبینم
فانیا جام فنا چون بکشم حافظوار
که همه در روش حافظ و جامی بینم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.