راز سخن

شمارهٔ ۱۷۶ - تتبع خواجه

هر که در کوی خرابات ز رندان دم زد

هر که در کوی خرابات ز رندان دم زد
باید اول قدم خود به سر عالم زد
نزد رندان خرابات که صد جان به جویست
نتوان بیش ز انفاس مسیحا دم زد
ناصح ار مرهم پندم به دل ریش نهاد
وه که بر زخم دو صد نیش ازان مرهم زد
بهر بی تابی ما بود که مشاطه صنع
تاب ها در سر آن طره خم در خم زد
صرصر عشق چو بر مزرع آفاق گذشت
خرمن صبر و شکیبایی ما برهم زد
بر در میکده عشق ملک راه نیافت
حاجبش دست چو بر سینه نامحرم زد
فانیا بار خودی زان بفکندم از دوش
که بآن بار در این راه قدم نارم زد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.