شمارهٔ ۱۴۷ - تتبع مخدوم
قدح به خلوت یارم بهانهای باشد
قدح به خلوت یارم بهانهای باشد
مرادم از دو سرا کنج خانهای باشد
ز تیر عشق تو زخمی به سینه میخواهم
که هرکجا روم از تو نشانهای باشد
غرض ازین که بهر آستانه مالم روی
به چشم روشنی از آستانهای باشد
ز ماه روی تو آن خال شد مراد دلم
ز خرمنی غرض مور دانهای باشد
شرار شعله عشقت نه برق باشد و بس
که از وی آتش دوزخ زبانهای باشد
گه خرام سمندت که تک زنم در پیش
به فرقم آرزوی تازیانهای باشد
مراد فانی ازین رنج بیکرانه خلق
همین که از همه مردم کرانهای باشد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.