راز سخن

شمارهٔ ۱۹۸۶

ترک من ای من غلام روی تو

ترک من ای من غلام روی تو
جمله شاهان جهان هندوی تو
خون ما گر ریخت در کویت چه باک
خون بهای ماست خاک کوی تو
هر چه آید در دلم غیر تو نیست
تا تویی یا خوی تو یا جوی تو
رشکم از بند قبا آید که او
ذوق ها می راند از پهلوی تو
چند می پرسی که خسرو را که کشت
غمزه تو، چشم تو، ابروی تو

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.