راز سخن

شمارهٔ ۱۹۴۹

آنکه مرا در دل است گر به کنار آمدی

آنکه مرا در دل است گر به کنار آمدی
کسی ستم روزگار بر من زار آمدی
یار ز دستم برفت، کار ز دستم نماند
کار به دست است، اگر دست به یار آمدی!
دست من آنگه که گشت از سر زلفش جدا
کاش که پای حیات بر دم مار آمدی
صبر و دل از من برفت، قدر ندانستمش
از پی این روزگار این دو به کار آمدی
از پس سالی مگر روی نماید چو گل
غنچه که بسته قبا باد سواد آمدی
خسرو از آن یک کنار جان به میان ریختی
آنکه برفت از میان گر به کنار آمدی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.