شمارهٔ ۱۶۳۵
یک شب، ای ماه جهان افروز من
یک شب، ای ماه جهان افروز من
بر من آی و باش صبرآموز من
نیست یک ذره ترا دل گرمیی
گر چه صد دل پخته گشت از سوز من
از چه روزم شد سیه، مانا فتاد
سایه شبهای من بر روز من
می دهم جان، بگذر و ناخوش من
بهر فردا مهلت امروز من
گریه هم بر من شبیخون می کند
خسروا، بین لشکر فیروز من
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.