راز سخن

شمارهٔ ۱۶۰۰

آخر نگاهی بر حال ما کن

آخر نگاهی بر حال ما کن
درد دلم را روزی دوا کن
از دست هجران من در بلایم
یارب، به فضلت آن را دوا کن
گفتی «به وصلت روزی نوازم »
وقت است، جانا، وعده وفا کن
من در فراقت شوریده حالم
باز آی و رحمی بر حال ما کن
صد ره نویدم دادی به وصلت
امید ما را باری وفا کن
از خوبرویان زشتی نیاید
این زشت رویی آخر رها کن
زین بیش ما را از خود میازار
اندیشه آخر روز جزا کن
در عشق، خسرو، دل را چه قیمت؟
جان و روان را پیشش فنا کن

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.