راز سخن

شمارهٔ ۱۵۶۵

تا کی، ای مه روی، کین انگیختن؟

تا کی، ای مه روی، کین انگیختن؟
خون ما بر خاک عمدا ریختن
تنگ بر بستن کمیت فتنه را
در شکارستان عشق انگیختن
کی روا باشد به کوی عاشقان،
دل ز ما دزدیدن و بگریختن
جان به مهر خویش بستن، وانگهی
کشته خود را به زلف آویختن
گشت خسرو مویی، از خود مگسلش
سهل باشد موی را انگیختن

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.