راز سخن

شمارهٔ ۱۵۲۸

ای میر همه شکر فروشان

ای میر همه شکر فروشان
توبه شکن صلاح کوشان
عشاق ز دست چون تو ساقی
خونابه به جای باده نوشان
در میکده غمت سفالی
نرخ همه معرفت فروشان
یک خرقه رخت درست نگذاشت
در صومعه کبود پوشان
در کاوش کنه خوبی تو
کند است خیال تیزهوشان
از پرده چو گل دمی برون آی
باد همه نیکوان فروشان
خوش وقت تو کآگهی نداری
از آتش سینه های جوشان
بیدار نگشت نرگس مست
از ناله بلبل خروشان
از تو سخنی به هر ولایت
خسرو به ولایت خموشان

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.