راز سخن

شمارهٔ ۱۴۸۵

بیا تا بی گل و صهبا نباشیم

بیا تا بی گل و صهبا نباشیم
که گل باشد بسی و ما نباشیم
ز گل نازک تریم و چند گاهی
به جز زیر گل و خارا نباشیم
بیا، یارا و با ما باش امروز
چو می دانی که ما فردا نباشیم
چو تنها بودنی، باید، همان به
که از هم صحبتان تنها نباشیم
چو نگذارند یک جا دوستان را
چرا با دوستان یک جا نباشیم؟
چو زیر پای می باید شدن خاک
چرا چون خاک زیر پا نباشیم
چو بودن نیست، خسرو، جز دو روزی
دو روزی نیز بگذر تا نباشیم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.