راز سخن

شمارهٔ ۱۴۶۹

گر در وصل را گشاد دهیم

گر در وصل را گشاد دهیم
دیده را مژده مراد دهیم
پا نهادی به خاک و دل دادیم
جان همت هم بر آن نهاد دهیم
دی برفتی و خواستم جان را
که نویدی براوفتاد دهیم
وعده کردی، وفا نفرمودی
ور فراموش گشت، یاد دهیم
صبر را گر عنان به دست آریم
اشک را یک دم ایستاد دهیم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.