شمارهٔ ۱۴۴۴
کجات جویم و گر جویمت، کجا یابم؟
کجات جویم و گر جویمت، کجا یابم؟
غمم که داند و هم درد خود که را یابم؟
حدیث من همه جا و مرا شنیدن کشت
کجا روم که خلاصی از این بلا یابم؟
نه مستجاب دعایی ست بت پرستان را
که پای بوس بتی چون تو از دعا یابم
در آن زمان که ز هجرت به مردن آید کار
ترا که مایه عمر منی، کجا یابم؟
یکی بیا و بر این سینه پای نه نفسی
مگر که درد دل خویش را دوا یابم
به خاک پات که ماخاک گشته برنکنیم
شبیت از این سر مدبر به زیر پا یابم
ز باد چند زید آدمی بیچاره
که من زیم ز نسیم تو، گر صبا یابم
خوشم به خون خود، ار تو گهی به تربت من
زیارت آیی و این پایه خونبها یابم
چه کم شود ز تو، ای پادشاه کشور حسن؟
که یک نظر ز تو بر خسرو گدا یابم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.