راز سخن

شمارهٔ ۱۳۸۸

من عاشقم، نه رعنا، کز دوست کام خواهم

من عاشقم، نه رعنا، کز دوست کام خواهم
کامم همین کزان در خاکی به کام خواهم
دارم هوس که میرم، در پیش تو کیم من؟
نه خضر و نه مسیحا، نه این مقام خواهم
از زنده داری شب چون نیم کشته گشتم
از کشتگانت مانا خوابی تمام خواهم
من خون دیده نوشتم، این است عشرت من
آیا چه جای بادا بی تو که جام خواهم؟
یابم اگر گدایی شامی به گرد کویت
نقصان بود به همت، گر ملک شام خواهم
دیدن ز بس که بینم حسن تو دیگران را
نه گل درست بینم، نه مه تمام خواهم
خود را سلام گویم از تو، بدین شوم خویش
تو زر پخته بخشی، من سیم خام خواهم
بر درد عشقبازی، خسرو دوا نخواهد
دردش نصیب من شد، من بر دوام خواهم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.