راز سخن

شمارهٔ ۱۰۷۰

بیا، جانا، رضای من نگهدار

بیا، جانا، رضای من نگهدار
دمی حق وفای من نگهدار
رضایت بردن دل بود، دانم
تو هم لختی رضای من نگهدار
همه بر دیگران قسمت مکن غم
ازان چیزی برای من نگهدار
مرا عشقت بلا شد، دیگران را
خدایا، از بلای من نگهدار
لبت ناگفته بوسیدم، خطا رفت
مکش، وین یک خطای من نگهدار
هر آبی کان فرو می ریزی از چشم
برای آشنای من نگهدار
صبوری با غمش می گفت در دل
که من رفتم، تو جای من نگهدار
بده بوی خیالت را امانت
که این بهر گدای من نگهدار
مرو ترسان به کوی دوست، خسرو
توکل کن، خدای من نگهدار

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.