راز سخن

شمارهٔ ۹۹۱

خم زلفت که مشک چین آمد

خم زلفت که مشک چین آمد
با گل و لاله همنشین آمد
لب لعل تو کان پر از گهر است
خاتم حسن را نگین آمد
کوه را سایه دار نتوان کرد
جز دو زلفت که بر سرین آمد
گرچه گل ناز می کند بر شاخ
نه چو روی تو نازنین آمد
ای که پیکان تیز غمزه تو
تشنه خون حور عین آمد
صورت این کن که چین ابرویت
صورت حسن را چو چین آمد
بگزیدم لبت که خون آید
خون برون نامد، انگبین آمد
از شب زلف تو برست دلم
گشت روشن که خسرو این آمد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.