شمارهٔ ۹۱۵
دل مرا چو ز روی تو یاد می آید
دل مرا چو ز روی تو یاد می آید
هزار شادی در دل زیاد می آید
تو پای خویش فراموش کرده ای از حسن
کجات از من سرگشته یاد می آید
غم تو در دلم آتش نهاد و از لعلت
صد آتش دگر اندر نهاد می آید
سواد چین شده زلفین تو که هر سحرم
نسیم مشک افشان زان سواد می آید
مراد سینه خسرو تویی و روی ترا
هر آن صفت که کنم بر مراد می آید
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.