راز سخن

شمارهٔ ۸۴۵

دریاب کز فراق تو جانم به لب رسید

دریاب کز فراق تو جانم به لب رسید
در آرزوی روی تو روزم به شب رسید
روزم به غم گذشت و شبم تا چسان رود؟
روزی عجب گذشت و شبی بوالعجب رسید
باز آی تا به بوسه فشانم به پای تو
کز عشق پای بوس تو جانم به لب رسید
زین پس به جان غمزدگان از کجا رسد؟
کان رفته بازگشت و زمان طرب رسید
خسرو ندیده بود ادب روزگار هیچ
اینک ز حادثات جهانش ادب رسید

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.