راز سخن

شمارهٔ ۵۸۵

از رنگ رخت قمر توان کرد

از رنگ رخت قمر توان کرد
وز لعل لبت شکر توان کرد
گر از دهنت خبر توان یافت
در راه عدم سفر توان کرد
ماییم دو دیده وقف کرده
سویت نظری مگر توان کرد
بردار ز روی طره کاین دم
شام غم ما سحر توان کرد
خسرو چو اسیر گشت بر وی
می کن که ازین بتر توان کرد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.