راز سخن

شمارهٔ ۵۶۸

خطی از لعل جانان می برآید

خطی از لعل جانان می برآید
که دود از روزن جان می برآید
سر زلفش بنفشه دسته بسته
ز اطراف گلستان می برآید
برآمد ماه تابان در شب اینجا
شبی از ماه تابان می برآید
ز کافور تو سنبل می زند سر
ز یاقوت تو ریحان می برآید
مسلمانان، نگهدارید خود را
که کفر کج ز ایمان می برآید
دل خسرو در آن زلف است دانم
از آن خاطر پریشان می برآید

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.