راز سخن

شمارهٔ ۲۸۱

ای سر کشیده از من، سر کشم به پیشت

ای سر کشیده از من، سر کشم به پیشت
گر از طریق خویشی بینم از آن خویشت
ماییم و غنچه دل موقوف بند عشقت
کو باد تا بگوید احوال من به پیشت
نتوان به شرح دادن با صد جریده گل
حسنی ز وصف رویت، وصفی ز شرح پیشت
تا داده از لب تو دل را گل انگبینی
زنبور جان من شد مژگان همچو نیشت
چون بینمت به ناگه، خواهم که جای سازم
در سینه فگارم اندر درون ریشت
لطفی به بنده خسرو از تیر غمزه تو
آماج کرد سینه، بیرون نشد ز کیشت

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.