راز سخن

شمارهٔ ۲۰۰

گِلِ دَسْته! هروارْ که منه درْآیی

گِلِ دَسْته! هروارْ که منه درْآیی
صَدْ تیر زَنّی مه جانره که: بی‌بفایی
سوگند خرمهْ منْته قَمرْچیرْ، بالایی
غیر از تو به مهْ دلْ دیگری دَرْنایی
ته شاهِ خوبونی، بنده ته گدایی
تو شاه محمودی و منْ ایازْ آسایی
خوبونْ و خجیرونْ از پیر و بُرنایی
زندهْ نَوّه اُونْ کَسْ که تنه درنایی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.