راز سخن

شمارهٔ ۱۹۱

یا ربْ صد هزارْ عَید وُ اقبال و شاهی،

یا ربْ صد هزارْ عَید وُ اقبال و شاهی،
بَخْت و دولَت وُ نُصرت و پادشاهی
کُومِ دلْ کنی چنُونْ که ته بخواهی،
صد و بیستْ سالْ بَوُوئه ته عُمرْ الٰهی
دکْفهْ دشمنِ جانْ ره ته مرگِ تباهی
حَسُودْ گرفتٰارْ بُو محنتِ سپاهی
تا شامْ گردشِ چَلْ ته کومْ بو الٰهی
ته دولتْ جهان‌گیرهْ از مٰاهْ به مٰاهی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.