راز سخن

شمارهٔ ۱۰۵

یک حرفْ چلْ سوا، عالمْ ره نور بتاون

یک حرفْ چلْ سوا، عالمْ ره نور بتاون
هشتْ دَرِ بهشتْ ره به حوری بداون
سه چلْ آسمونْ ره بی ستونْ بناون
چاهارْ انزوا با بلبلُونْ سراون
یک اَلفْ کلیدِ چله یا هزارن؟
سه چلْ سد و بیستْ، چه باقی بو به ته تن؟
هَشْتْ درِ بهشتْ دوستِ مزاجْ (معراج) بوئه من
اگر سرّ حقّ جویی، چهارْ در کارْ کنْ

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.