راز سخن

شمارهٔ ۵۵

گاهی مَسّهْ، گَهْ بی‌هوشْ، گٰهی مِنٰاهوشْ

گاهی مَسّهْ، گَهْ بی‌هوشْ، گٰهی مِنٰاهوشْ
هَردمْ توبه‌یِ حقّْ به دلْ مه کِنی جُوشْ
هَلی وُ پِشمالی دِشندی بُناگوشْ
ته نخجیرِمهْ، شِهْ کَمِنْ دَرْآوِرْمِهْ دُوشْ
مَطْلوبْ وینه که سَخُونْرِهْ هٰاکنی گُوشْ
دا قَصّه‌یِ مَجنونْ بَنوُو فِرامُوشْ
هر کس که مَطْلوبِ دَسْ زَهر هٰاکِنی نوشْ،
سُونِ آبِ طَهُورِهْ، وینه هزارْ جُوشْ

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.