شمارهٔ ۱۲
امیر گنه: تو غَمْ نَخرْ روزگاره
امیر گنه: تو غَمْ نَخرْ روزگاره
مردی هسّه از کرمْ کمی نداره
ویمارمهْ نَظرْ دارمه هَرْدَمْ به یاره
کرمْ بکَنْ و سر بکَشْ شه ویماره
ترسمه بنای اجل ره دیاره
بی سر و سامون مه خاک بوّه دیاره
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.