راز سخن

شمارهٔ ۱۹۷

بالْ ره تُو نده، طاقتِ تُو ندارمه

بالْ ره تُو نده، طاقتِ تُو ندارمه
من طاقتِ ته چشِ سیُیو ندارمه
تو زلف ره گلُو شورْنی، من اُو ندارمه
عاشقی ره زَرْ ونهْ، من کُو ندارمه

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.