شمارهٔ ۱۵
مشک نقاب قمر خویش کرد
مشک نقاب قمر خویش کرد
سیم حجاب حجر خویش کرد
تا من بیچارهٔ دل خسته را
عاشق اندوه بر خویش کرد
عیش من از ناخوشی آن خوش پسر
همچو شرنگ از شکر خویشکرد
دید دلم ناوک مژگان او
حلقهٔ زلفش سپر خویش کرد
کردم با او ز لطافت بسی
آنچه پدر با پسر خویش کرد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.