راز سخن

شمارهٔ ۱۶۳

ای که با طرّه پرچین و شکست آمده‌ای

ای که با طرّه پرچین و شکست آمده‌ای
چشم بد دور، که آشفته و مست آمده‌ای
همچو گل رخت نیفکنده مکن عزم سفر
بنشین، چون بر ارباب نشست آمده‌ای
کرده‌ای نسبت بالاش به طوبی، هیهات
برو ای خواجه، که با همت پست آمده‌ای
دامن چون تو نگاری ز کف آسان ندهم
که به خونابه بسیار به دست آمده‌ای
شاهی از عمر ابد یافته‌ای بهره، که تو
کشته آن دو لب باده‌پرست آمده‌ای

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.