راز سخن

شمارهٔ ۱۴۸

ای در درون خسته نشان خدنگ تو

ای در درون خسته نشان خدنگ تو
جانم جراحت از مژه تیز چنگ تو
گر لطف می‌نمایی وگر تیغ می‌زنی
گردن نهاده‌ام چو اسیران به جنگ تو
ما خود فتاده‌ایم، ز ما برمدار دل
ای خاکسار گشته سر ما به سنگ تو
ای تازه گل که رشک بهارست عارضت
خالی مباد این چمن از آب و رنگ تو
شاهی، ز ننگ بود که نامت نبرد یار
آری، حجاب راه تو شد نام و ننگ تو

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.