راز سخن

شمارهٔ ۱۲۰

مهی شد کان رخ زیبا ندیدم

مهی شد کان رخ زیبا ندیدم
نشانی زان گل رعنا ندیدم
شبی دیدم سر خود پیش پایت
ز شادی پیش زیر پا ندیدم
تو تا ننمودی آن رخ، بودم آزاد
ترا دیدم، دگر خود را ندیدم
شدم خاموش در وصف دهانت
که از تنگی سخن را جا ندیدم
چه افتادت به عشق این بار، شاهی
ترا هرگز چنین رسوا ندیدم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.