راز سخن

شمارهٔ ۶۲ - استقبال از امیر همایون اسفراینی

دل بی‌رخ تو جانب گلشن نمی‌کشد

دل بی‌رخ تو جانب گلشن نمی‌کشد
خاطر به سوی لاله و سوسن نمی‌کشد
بخرام سوی باغ، که گل با وجود تو
خوبی نمی‌فروشد و دامن نمی‌کشد
ای بخت خواب رفته، کجایی، که در فراق
آن می‌کشم ز دوست که دشمن نمی‌کشد
آن را که در فراق کسی تیره گشت روز
در بزم عیش باده روشن نمی‌کشد
گر دست راحت است و گر خنجر ستم
شاهی ز اختیار تو گردن نمی‌کشد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.