شمارهٔ ۱۵
ای در بهار حسن تو گلها و لالهها
ای در بهار حسن تو گلها و لالهها
وی لاله را ز رشک تو پرخون پیالهها
بیچاشنی درد تو هست آب زندگی
زهری که دهر میدهدم در نوالهها
شب با سگان کوی تو گفتیم درد خویش
فریادهای ما نشنیدی و نالهها
پر شد صحیفه دلم از داغ شاهدان
یکیک چو نامهای کسان بر قبالهها
حرفی اگر ز نامه شاهی فتد قبول
از عشق بر رسول تو خواند رسالهها
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.