راز سخن

شمارهٔ ۱۶

ای برده خیال تو مرا خواب ز چشم

ای برده خیال تو مرا خواب ز چشم
هجران توام گشوده سیلاب ز چشم
در فرقت تو یکنفسم خالی نیست
خاک از سر و آتش از دل و آب ز چشم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.