آب زندگانی
قد دلجویت اندر گلشن حسن
قد دلجویت اندر گلشن حسن
یکی سروی است کاندر کاشمر نیست
در آیینه من، آب زندگانی
از آن شیرین دهن، پاکیزه تر نیست
سری کان گوی چوگانت نباشد
به چوگانش زنم آن را؛ که سر نیست
اگر تخم محبّت جز تو کارد
ز بیخش بر کَنَم، کان با ثمر نیست
نهال عشقت اندر قلب هندی
به غیر از آه و حسرت، بارور نیست
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.