راز سخن

فنون عشق

جامی بنوش و بر در میخانه، شاد باش

جامی بنوش و بر در میخانه، شاد باش
در یاد آن فرشته که توفیق داد، باش
گر تیشه‏ات نباشد تا کوه برکنی
فرهاد باش در غم دلدار و شاد باش
رو حلقه غلامی رندان به گوش کن
فرمانروای عالم کون و فساد باش
در پیچ و تاب گیسوی ساقی، ترانه ساز
با جان و دل لوای کش این نهاد، باش
شاگرد پیرمیکده شو در فنون عشق
گردن فرازْ بر همه خلق، اوستاد باش
مستان، مقام را به پشیزی نمی‏خرند
گو خسرو زمانه و یا کیقباد باش
فرزند دلپذیر خرابات، گر شدی
بگذار ملک قیصر و کسری به باد باش

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.