راز سخن

طریق عشق

فراق آمد و از دیدگان، فروغ ربود

فراق آمد و از دیدگان، فروغ ربود
اگر جفا نکند یار، دوستیش چه سود؟
طلوع صبح سعادت، فرا رسد که شبش
یگانه یار، به خلوت بداد اذن ورود
طبیبِ دردِ من، آن گلرخ جفا پیشه
به روی من دری از خانقاه خود نگشود
از آن دمی که دل از خویشتن فرو بستم
طریق عشق، به بتخانه‏ام روانه نمود
به روز حشر که خوبان روند در جنّت
ز عاشقان طریقت کسی نخواهد بود
اگر ز عارف سالک، سخن بود روزی
یقین بدان که نخواهد رسید بر مقصود

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.