راز سخن

فارق از عالم

فقر فخر است اگر فارغ از عالم باشد

فقر فخر است اگر فارغ از عالم باشد
آنکه از خویش گذر کرد، چه‏اش غم باشد؟
طالع بخت در آن روز بر آید که شبش
یار تا صبح ورا مونس و همدم باشد
طربِ ساغرِ درویش نفهمد، صوفی
باده از دست بتی گیر که محرم باشد
طوطی باغ محبّت نرود کلبه جغد
بازِ فردوس کجا کلب معلّم باشد؟
این دل گمشده را یا به پناهت بپذیر
یا رها ساز که سرگشته عالم باشد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.