راز سخن

شماره ۷۸

گر چه من ابری خموشم بی دریغ از آبِ باران

گر چه من ابری خموشم بی دریغ از آبِ باران
دستِ مِهرِ آسمانم ، جان نشان از سوی جانان
لب به تسبیحش گشاید هر چه اندر عالم آمد
لب گَزانم من ولی از غفلت و کفرانِ انسان

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.