شمارهٔ ۳ - در منقبت گوید
ویژه ملک ممالک عشق
ویژه ملک ممالک عشق
آن مرشد و پیر سالک عشق
داماد و پسر عم پیمبر
مولای جهان ولیّ داور
شاه دو سرا علی عالی
آیینه ی ذات لایزالی
مرد افکن بدر و میر صفین
صاحب علم و سپهبد دین
آن دست گره گشای یزدان
سلطان انام و شاه مردان
آدم ز تراب و بوتراب اوست
پوری که طفیل اوست باب اوست
زو اطلس چرخ دیده تزیین
خود کرده به بر لباس پشمین
دیده یم و کان ازو بضاعت
خود کرده به نان جو قناعت
برپا شده دین ز ذوالفقارش
وز یازده پور تاجدارش
هر یک به سریر احمدی شاه
بر جای پدر خلیفة الله
خاصه ملکی ز دیده مستور
در هر دل ازو طلیعه ی نور
نام آمده صاحب الزمانش
در قبضه زمین و آسمانش
الهامی ازین ده و دو سرور
یک بنده بود درود گستر
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.