راز سخن

بخش ۲۴۹ - تب و تاب بتکدهٔ عجم نرسد به سوز و گداز من

تب و تاب بتکدهٔ عجم نرسد به سوز و گداز من

تب و تاب بتکدهٔ عجم نرسد به سوز و گداز من
که به یک نگاه محمد عربی گرفت حجاز من
چه کنم که عقل بهانه جو گرهی به روی گره زند
نظری که گردش چشم تو شکند طلسم مجاز من
نرسد فسونگری خرد به تپیدن دل زنده‌ای
ز کنشت فلسفیان در آ به حریم سوز و گداز من

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.