شمارهٔ ۹۶
مرا ز دست تو دانی، چها بسر گذرد
مرا ز دست تو دانی، چها بسر گذرد
چها به من، ز تو ای شوخ سیمبر گذرد
گذشت روز وصال تو و همی شادم
که شام هجر تواش، نیز بر اثر گذرد
بجز دو سنبل مشکین فراز نخل قدت
که دیده مشک تر، از سرو کاشمر گذرد
به شام هجر تو، بس شعله ها که زآه دلم
شهاب وار، ز خاور به باختر گذرد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.