راز سخن

شمارهٔ ۳۵

در دام کمند زلف تو افتادم

در دام کمند زلف تو افتادم
سودای چنین ز غم کند آزادم
جان درغم زلفت ار چه آشفته بود
از روح و صفای روی تو دلشادم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.