شمارهٔ ۶
هرکس که در حریم وصال تو محرم است
هرکس که در حریم وصال تو محرم است
اورا فراغت از غم و شادی عالم است
در مجلس شهود کسی را که بار شد
فارغ ز جست و جو همه دم شاد و بی غمست
دل را صفا و نور بود از رخت ولی
جانم ز فکر زلف پریشان چه درهم است
مونس نگشت با خرد و صبر یکنفس
جانی که او بعشق تو پیوسته همدم است
هرکو ز جهل منکر ارباب معنی است
دیو است اگر بصورت از اولاد آدم است
در راه فقر هرکه ز دنیا و دین گذشت
او بایزید وقت خود و ابن ادهم است
دارد بجان تو چو اسیری سعادتی
هر دل که او بدولت دیدار خرم است
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.