شمارهٔ ۴۳۱
تا بما دیدی جمال خویشتن
تا بما دیدی جمال خویشتن
واقفی کلی ز حال خویشتن
عشق در آئینه روی خویش دید
گشت مفتون برجمال خوریشتن
عشق در هرجا ظهوری میکند
بهر اظهار کمال خویشتن
بود عمری مبتلای هجر خویش
تا میسر شد وصال خویشتن
حسن تو بی ما نیارامد دمی
کس چرا خواهد وبال خویشتن
جست بال و پر زما شهباز عشق
خود پرید آخر ببال خویشتن
کرد نقاش ازل نقش ترا
ای اسیری برمثال خویشتن
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.