راز سخن

شمارهٔ ۳۳۸

ما عاشق و رند و جان فشانیم

ما عاشق و رند و جان فشانیم
بی نام و نشان ز هر نشانیم
در کوی قلندری و رندی
در دردکشی چه داستانیم
ما دیر و مساجد و خرابات
منزلگه شاه عشق دانیم
ما آیت حسن جانفزایش
از مصحف کاینات خوانیم
در بزم مجردان عشقش
سرحلقه جمله عاشقانیم
هم جامع صورتیم و معنی
جان دو جهان و جان جانیم
از خویش فنا شده بکلی
در عین بقای جاودانیم
عنقای مقام قاف قربیم
شهباز فضای لامکانیم
ما دور وجود رامداریم
ما مرکز گردش جهانیم
ما عارف سر کنت کنزیم
ماواقف رمز کن فکانیم
دریم گران بها اسیری
دریای محیط درفشانیم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.