شمارهٔ ۳۰۸
خواهی که شود کشف برت سراناالحق
خواهی که شود کشف برت سراناالحق
فانی ز خودی باش و بحق باقی مطلق
مخمور خرابیم بده ساقی باقی
از لعل لبت باده رنگین مروق
از تاب تجلی جمالش مه و خورشید
پیوسته بچرخند درین چرخ معلق
از آینه کون و مکان روی تو دیدیم
بینا نبود منکر این قول مصدق
خورشید حقیقی ز همه ذره بتابید
نزدیک محقق بود این نکته محقق
زاهد ز حسد جق جق باطل کند آغاز
عاشق ز سر سوز چو زد نعره حق حق
توفیق ازل بود رفیقم بره عشق
تا گشت اسیری بوصال تو موفق
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.