شمارهٔ ۲۵۸
عاشق چشمان مست آن نگار
عاشق چشمان مست آن نگار
تا ابد هرگز نباشد بی خمار
هر دلی کو پر ز درد عشق نیست
پیش عشاق جهان ناید بکار
چون نباشد دلربائی مثل او
تخم عشق او بدل دایم بکار
اهل دل جمله خریدار ویند
من که باشم تا که آیم در شمار
نیست همچون زلف عنبر بوی او
در خطا و درختن مشک تتار
چون شدم مست از شراب لعل او
دم بدم ساقی مرا زان لب می آر
ای اسیری چون گرفتارش شدی
دایما خون دل از دیده ببار
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.