راز سخن

شمارهٔ ۱۰

پیش از بنای دیر جهان دیر سال‌ها

پیش از بنای دیر جهان دیر سال‌ها
با دوست بوده‌ایم به انواع حال‌ها
سرخوش ز جام وصل و در آغوش یار خود
بودیم بی‌جفای رقیب و ملال‌ها
معشوق را به ما نظری عاشقانه هست
ورنه چرا کند همه غنج و دلال‌ها
در هر لباس روی نماید به دلبری
گر شرح عشوه‌هاش بگویم فیال‌ها
هردم رخش به نقش دگر جلوه می‌کند
بیرون ز حصر حسن تو دارد مثال‌ها
در تاب حسن تو دل و جان مست و بی‌خودست
ناید جمال دوست به شرح و مقال‌ها
هردم ظهور خاص نماید اسیریا
او را به ماست این همه نوعی وصال‌ها

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.